دعا،مناجات،احاديث،داستانها،حكايات و روايات دینی و اسلامی
|
به نام خداوند بخشنده مهربان ميلاد مسعود هشتمين اختر تابناك آسمان امامت و ولايت ثامن الائمه حضرت امام رضا(ع) بر همه عاشقان حضرتش مبارك
نام مبارك: ابوالحسن علي بن موسي(ع) القاب: رضا، صابر، زكي، ولي، فاضل، وفي، صديق، رضي، سراج الله، نورالهدي، قرة عين المؤمنين، مكيدة الملحدين، كفو الملك، كافي الخلق، رب السرير، و رئاب التدبير. کنیه ها: ابوالحسن ، ابوعلى نام پدر: موسی نام مادر: مادر امام رضا(ع) بانويى به نام "تُكتَم "از اهالى "نوبه" است كه پس از ورود به خانه موسى بن جعفر(ع) وى را "نجمه" ناميده اند. در كتابهاى تاريخى، از وى با نامهاى: "سُكَن،خيزران،صقره،اروى،ام البنين و طاهره" نام برده اند. اينها القابى است كه به مناسبتهاى گوناگون به وى نسبت داده اند. مثلاً "سُكَن" از مادّه "سكون" به مناسبت وقار ايشان و "خيزران" كه نام تركه هاى سرخ رنگ بوته اى است به مناسبت اندام ظريف وى و "نجمه" به دليل نورانيت او و "صقره" به معني باز(نوعي پرنده) به جهت تيزبينى و همّت والاى آن بانو و "ام البنين" به تفألِ آوردن فرزندان و "طاهره" به دليل حصانت و پاكى وى از دنائت بوده است. تاریخ ولادت: درباره روز، ماه و سال ولادت آن حضرت اختلاف است. ولادت آن حضرت را به سالهاى "148 ،151 و 153 هجري قمري" و در روزهاى "جمعه نوزدهم ماه مبارك رمضان،جمعه دهم ماه رجب تعداد فرزندان :گفته شده ايشان داراي پنج پسر و يك دختر بوده اند امّا علاّمه مجلسى(ره) تنها از "جواد" به عنوان فرزند امام رضا(ع) نام برده اند. محل ولادت : مدینه منوّره مدت امامت : 20 سال مدت عمر شریفشان : 55 سال پي نوشت: ياقوت حموى چند محلّ را به نام "نوبه" معرفى مى كند: به احتمال يقين "نجمه" از چهارمين محلّ، يعنى سرزميني در جنوب مصر بوده است؛ زيرا وى در نيمه قرن دوّم هجرى قمري كه امام كاظم (ع) حدود بيست سال داشت، به عنوان برده به مدينه آورده شد و به بيت امام انتقال يافت. مراجع: 1.كتاب "چهل حديث حضرت رضا(ع) از "كاظم مدير شانه چي" . 2.كتاب "مرأة العقول" از "ملا باقر مجلسي". 3.كتاب "مناقب آل ابي طالب" از "ابن شهر آشوب".
|
||
|
|
||
|
به نام خداوند بخشنده مهربان حضرت خضر(ع) یکی از پیامبران معاصر با حضرت موسي(ع) بود. نام اصلی حضرت خضر(ع) "تالیا بن ملکان بن عامر بن أرفخشید بن سام بن نوح (ع)"است. از معجزات حضرت خضر(ع) این بود که روی هر زمین خشکی مینشست، زمین سبز و خرم میگشت و دلیل نامش، خضر(سبز) نیز همین است. او همان عالِم بزرگواري است که موسي(ع) بنا به فرموده خدا به دیدارش رفت و داستان آن در سوره مباركه كهف آورده شده و در آيه 65 - بدون ذكر نام- با عبارتی درخشان از وي ستوده شده است: "فَوَجَدَا عَبْدًا مِّنْ عِبَادِنَا آتَيْنَاهُ رَحْمَةً مِنْ عِندِنَا وَعَلَّمْنَاهُ مِن لَّدُنَّا عِلْمًا: (در آنجا) بندهاى از بندگان ما را يافتند كه رحمت (و موهبت عظيمى) از سوى خود به او داده و علم فراوانى از نزد خود به او آموخته بوديم". اين داستان از اين قرار است كه: خداى سبحان به حضرت موسى(ع) وحى كرد كه در سرزمينى، بندهاى دارد كه داراى علمى استكه وى آن را ندارد و اگر به طرف "مجمع البحرين" برود، او را در آنجا خواهد ديد؛ به اين نشانه كه هر جا ماهى، زنده - و يا گم - شد همانجا او را خواهد يافت. حضرت موسى(ع)تصميم گرفت كه آن عالِم را ببيند و چيزى از علوم او را فراگيرد. پس به دوستش اطلاع داده و به اتفاق به طرف "مجمع البحرين" حركت كردند و با خود يك عدد ماهى مرده برداشته و به راه افتادند تا به آنجا رسيدند و چون خسته شده بودند بر روى تخته سنگى كه بر لب آب قرار داشت، نشستند تا لحظهاى بياسايند و چون فكرشان مشغول بود از ماهى غفلت نموده و فراموشش كردند. از سوى ديگر، ماهى به آب افتاد. همراه حضرت موسى(ع) با اينكه آن را ديد فراموش كرد كه به وي خبر دهد. پس از ساعتي از آنجا برخاسته و به راه خود ادامه دادند تا آنكه از "مجمع البحرين" گذشتند و چون بار ديگر خسته شدند، حضرت موسى(ع) به او گفت: "غذايمان را بياور كه در اين سفر سخت كوفته شديم". در آنجا دوست موسى(ع) به ياد ماهى و آنچه كه از داستان آن ديده بود افتاد و در پاسخش گفت: " آنجا كه روى تخته سنگ نشسته بوديم ماهى را ديدم كه زنده شد و به دريا افتاد و شنا كرد تا ناپديد گشت، من خواستم به تو بگويم ولى شيطان از يادم برد و ماهى را فراموش كردم". حضرت موسى(ع) گفت: "اين همان است كه ما در طلبش بوديم و آن تخته سنگ، همان نشانى ما است؛ پس بايد بدانجا برگرديم". بى درنگ از همان راه كه رفته بودند برگشتند، و بندهاى ازبندگان خدا را كه خدا رحمتى از ناحيه خودش و علمى لدنى به او داده بود بيافتند. موسى(ع) خود را بر او عرضه كرد و درخواست نمود تا او را متابعت كند و او چيزى از علم و رشدى كه خدايش به وي ارزانى داشته، به او نيز تعليم دهد. آن مرد عالِم گفت: "تو نمىتوانى با من باشى و آنچه از من و كارهايم مشاهده كنى تحمّل نمايى، چون تأويل و حقيقت معناى كارهايم را نمىدانى و چگونه تحمل توانى كرد بر چيزى كه احاطه علمى بدان ندارى؟" موسى(ع) قول داد كه هر چه ديد، صبر كند و ان شاء الله در هيچ امرى نافرمانيش نكند.عالِم بنا گذاشت كه خواهش او را بپذيرد و آنگاه گفت: "پس اگر مرا پيروى كردى بايد از من درباره هيچ چيزىسؤال نكنى تا خودم درباره آنچه انجام ميدهم، آغاز به توضيح و تشريح كنم". موسى(ع) قبول نمود و به همراه آن عالِم، حركت كردند تا بر يك كشتى سوار شدند كه در آن جمعى ديگر نيز سوار بودند. موسى(ع) نسبت به كارهاى آن عالِم خالى الذهن بود. ديرس نگذشت كه آن عالِم، كشتى را سوراخ كرد. سوراخى كه با وجود آن، كشتى غرق مي شد. موسى(ع) آنچنان تعجب كرد كه عهدى را كه با وي بسته بود، فراموش نموده و زبان به اعتراض گشود و پرسيد: "چه مىكنى؟ مىخواهى اهل كشتى را غرق كنى؟ عجب كار بزرگ و خطرناكى كردى". عالِم با خونسردى جواب داد: "نگفتم تو صبر با من بودن را ندارى؟" موسى(ع) به خود آمد. سپس عذرخواهى كرد و گفت: "من آن وعدهاى را كه به تو داده بودم فراموش كردم. اينك مرا بدانچه از در فراموشى مرتكب شدم مؤاخذه مفرما و در بارهام سختگيرى مكن". كمي بعد از كشتى پياده شده و به راه افتادند. در بين راه، به پسركي خردسال برخورد نمودند. عالِم آن كودك را بكشت. باز هم اختيار از كف موسى برفت و بر او تغيّر كرد و گفت: "اين چه كار بود كه كردى؟ كودك بى گناهى را كه جنايتى مرتكب نشده و خونى نريخته بود بىجهت كشتى؟ راستى چه كار بدى كردى". عالِم براى بار دوم گفت: "نگفتم تو نمىتوانى در مصاحبت من خود را كنترل كنى؟" اين بار ديگر موسى(ع) عذرى نداشت كه بياورد تا با آن عذر، از مفارقت عالِم جلوگيرى كند و از سوى ديگر هيچ دلش رضا نمىداد كه از وى جدا شود. به ناچار اجازه خواست تا به طور موقّت با او باشد. به اين معنا كه مادامى كه از او سؤالى نكرده با او باشد، و همينكه سؤال سوم را پرسيد، مدّت مصاحبتش پايان يافته باشد و درخواستخود را به اينبيان اداء نمود: "اگر از اين به بعد از تو سؤالى كنم ديگر عذرى نداشته باشم". عالِم قبول كرد و باز به راه خود ادامه دادند تا به روستايي رسيدند و چون گرسنگيشان به منتهاي درجه رسيده بود، از اهل روستا طعامى خواستند و آنها از پذيرفتن اين دو ميهمان سر باز زدند. در همين حال، ديوار خرابى را ديدند كه در شرف فرو ريختن بود؛ به طورى كه مردم از نزديك شدن به آن پرهيز مىكردند. عالِم به نزديك ديوار رفته و آن را بي هيچ مزدي مرمّت نمود. موسى(ع) پرسيد: "اينها كه از ما پذيرائى نكردند و ما الآن محتاج به آن دستمزد بوديم". مرد عالِم گفت: "اينك فراق من و تو فرا رسيده. بنابراين به تأويل آنچه كردم، برايت مىگويم و از تو جدا مىشوم: اما آن كشتى كه ديدى سوراخش كردم مال عدهاى مِسكين بود كه با آن در دريا كار مىكردند و هزينه زندگى خود را به دست مىآوردند و چون پادشاهى از آن سوى دريا، كشتىها را غصب مىكرد و براى خود مىگرفت، من آن را سوراخ كردم تا وقتى او پس از چند لحظه مىرسد، كشتى را معيوب ببيند و از گرفتنش صرف نظر كند. و اما آن پسر كوچكي را كه كشتم؛ خودش كافر و پدر و مادرش مؤمن بودند. اگر او زنده مىماند با كفر و طغيان خود پدر و مادر را هم منحرف مىكرد. رحمت خدا شامل حال آن دو بود و به همين جهت مرا دستور داد تا او را بكشم تا خدا به جاى او، به آن دو فرزند بهترى دهد. فرزندى صالحتر و به خويشان خود مهربانتر و بدين جهت بود كه او را كشتم. و اما ديوارى كه ساختم. آن ديوار مال دو فرزند يتيم از اهل اين شهر بود و در زير آن گنجى نهفته بود كه متعلّق به آن دو بود و چون پدر آن دو، مردى صالح بود به خاطر صلاح پدر، رحمت خدا شامل حال آن دو شد. پس مرا امر فرمود تا ديوار را بسازم به طورى كه تا دوران بلوغ آن دو استوار بماند و گنج، محفوظ باشد تا آن را استخراج كنند و اگر اين كار را نمىكردم، گنج بيرون مىافتاد و مردم آن را مىبردند. من آنچه كردم از ناحيه خود نكردم، بلكه به امر خدا بود و تأويلش هم همان بود كه برايت گفتم". اين بگفت و از موسى(ع) جدا شد. مرجع: كتاب "تفسير الميزان" از: علاّمه "سيّد محمّد حسين طباطبائي" |
||
|
|
||
|
به نام خداوند بخشنده مهربان سلام بر طبق روايات اسلامي، بناي خانه ي كعبه، در آغاز سكونتِ انسان در زمين، توسط حضرت آدم(ع) بنا گرديد. اما پس از گذشت 2242 سال از هبوط آدم(ع) و در عصر حضرت نوح(ع) به دليل اينكه طوفان سراسر جهان را فرا گرفت و تمام نقاط زمين به زير آب فرو رفت؛ با وجود اينكه خانه كعبه به زير آب نرفت و غرق نشد و بدين جهت به آن "بيت العتيق" نيز مي گويند، اما در عين حال دچار آسيب هاي فراواني شد و پس از آن طوفان سهمگين، به صورت تل سرخ رنگي در آمد و ساليان بعد مردم از آن مكان، حوائج مي خواستند و در آنجا قرباني مي كردند. سالها گذشت؛ تا اينكه حضرت ابراهيم(ع) به امر پروردگار خويش، همسرش هاجر(س) و كودك خردسالش اسماعيل(ع) را از سرزمين شام به مكّه معظمه هجرت داد و در آن ساكن گردانيد. با گذشت زمان و رونق يافتن آن سرزمين، حضرت ابراهيم(ع) از جانب خداوند متعال، مأموريت يافت كه خانه كعبه را تجديد بنا كند. پس با همكاري و همياري فرزندش حضرت اسماعيل(ع) و ارشاد و راهنمايي جبرئيل(ع)، در پنجم ماه ذي قعده سال 3429 هبوط آدم(ع)، چيدن ديوار كعبه را آغاز و پس از گذشت بيست و سه روز - در بيست و هفتم ذيقعده - آن را به پايان رسانيد و سپس "حجرالأسود" را كه از سنگ هاي بهشتي است، بر ديواره آن نصب كرد.
از امام رضا(ع) روايت است كه در اين باره مي فرمايند: "پس از رانده شدن حضرت آدم(ع) و حوا(ع) از بهشت و ندامت و استغفار و توبه ي خالصانه ايشان، خداي متعال بر او منّت نهاد و با كلماتى كه به وي تعليم فرمود، توبهاش را پذيرفت و جبرئيل(ع) را به سوى او فرستاد كه به وي بگويد: "السلام عليك اى آدم توبه كننده از خطاى خويش و صبر كننده بر بلاى خود، به درستى كه حق تعالى مرا به سوى تو فرستاد كه تعليم تو دهم مناسكى را كه بدانها پاك شوى". سپس دستش را گرفت و به سوى جايگاه كعبه برد و ابرى برايش فرستاد كه بر آن جايگاه سايه افكند و آن ابر محاذى "بيتالمعمور" بود. پس جبرئيل گفت: "اى آدم! خط بكش بر دور سايه آن ابر، كه بهزودى از براى تو خانهاى از بلور بيرون خواهد آمد كه قبله ي تو و قبله ي فرزندان تو باشد بعد از تو ". چون آدم(ع) خط كشيد، از زير سايه ابر خانه اي بيرون آمد از بلور و "حجر الأسود" را آورد كه رنگ آن از شير سفيدتر و از آفتاب نورانىتر بود - و مي گويند به اين دليل سياه شد كه مشركان بر آن دست ماليدند - و سپس جبرئيل(ع) به آدم(ع) امر نمود كه حج كرده و از گناه خود طلب آمرزش كند و بدين سان مناسك حج را يك به يك به او تعليم داد". »مراجع: 1. كتاب "مجمع البيان" از علاّمه "فضل ابن حسن طبرسي" 2. كتاب "تفسير الميزان" از علاّمه "سيّد محمّد حسين طباطبايي" 3. كتاب "وقايع الايام" از آيت الله "حاج شيخ عباس قمي" 4. كتاب "سفرنامه ابن بطوطه" از "ابو عبدالله محمّد ابن ابراهيم بطوطه" 5. كتاب "حياة القلوب" از "محمّد باقر مجلسي" »»پي نوشت: بر طبق روايات اسلامي "بيت المعمور" مسجدي است در آسمان چهارم كه از زمرد و ياقوت ساخته شده و درست بالاي خانه كعبه قرار دارد و معروف به "مسجد ملائكه" است و گفته شده كه قرآن كريم در شب مبارك قدر، در آنجا نازل شده است و از آن جهت آن را "بيت المعمور" گويند كه همه روزه هفتاد هزار فرشته در آن نماز مىگذارند و شبانگاه فرود آمده، بر گرد كعبه طواف مىكنند و آنگاه بر پيامبراكرم(ص) درود مىفرستند و پس از آن برمىگردند و تا روز قيامت ديگر نوبت به آنها نمىرسد و خداي مهربان در آيه 4 "سوره مباركه طه" به "بيت المعمور" قسم ياد كرده است. |
||
|
|
||
|
به نام خداوند بخشنده مهربان سلام يكي از دوستان خوبم "باشو خان" در بخش نظراتِ يادداشت گذشته، سؤالاتي را درباره ابوالبشر؛ حضرت آدم(ع) مطرح نمودند كه مورد توجه دو دوست بزرگوار ديگر نيز قرار گرفت و آنها نيز خواستار پاسخ به اين سؤالات شدند. با توجه به اينكه اظهار نظر و نتيجه گيري درباره تاريخ اديان و زندگي انبياء الهي در عين شيريني به دليل نظرات مختلف بزرگان و علماي ديني - و در برخي موارد عدم دسترسي به مراجع معتبر ديني- كمي دشوار است، در گفتگويي كه با يكي از دوستان اهل مطالعه درباره اين سؤالات داشتم، به نتايج ذيل رسيدم و به دليل طولاني بودن پاسخها، آنها را به همراه سؤالات مطرح شده در طي يادداشتي تقديم حضورتان مي كنم. در انتها از دوست بزرگوارم "انصار مهدی" كه زحمت كشيده و معرف کتابی در اين زمينه شده اند تشكر و قدرداني مي كنم و خوشحال مي شوم اگر دوستان عزيز اطلاعاتي در اين زمينه دارند كه با اين پاسخ ها تناقض دارد آنها را با ذكر مرجع جهت اطلاع من و ديگر عزيزان خواننده، ارائه بفرمايند. 1. اولین سرزمینی که حضرت آدم(ع) در آنجا فرود آمد چه سرزمینی بود؟ بنا به روايات اسلامي، اولين سرزميني كه حضرت آدم(ع) و حوا(ع) بر آن فرود آمدند سرزمين مقدّس مكّه بود.در باب علّت نامگذاری "صفا و مروة" از امام صادق(ع) روايت است كه فرمودند: "کوه صفا را به این علّت صفا نامیدند زیرا حضرت آدم(ع) بر آن کوه فرود آمد ولي حضرت حوّا(ع) بر کوه مروة فرود آمد و به همین جهت چون مرأة (زن) بر آن فرود آمد، اسم کوه را از آن أخذ کردند". مرجع: كتاب "علل الشرائع" ابن بابویه قمی 2. تا اونجا که من اطلاع دارم درب بهشت هنوز بسته است پس بهشتی که حضرت آدم(ع) از آن رانده شد همین بهشت بود؟ در روایات و تفاسیر آمده است كه بهشت حضرت آدم(ع) باغی از باغهای دنیا بوده است، زیرا بهشت جای ورود اشخاص آلوده به گناه نیست و شیطان که آلوده به گناه است هرگز نمي توانست و نمی تواند در بهشتی که موعود نیکان است وارد شود. در اين باره از امام صادق(ع) نقل است كه مفرمودند: "بهشت حضرت آدم(ع) باغی از باغهای دنیا بود که خورشید و ماه بر آن می تابید و بسیار زیبا و آب و هوای خوبی داشت و اگر بهشت جاودان بود هرگز آدم(ع) از آن رانده نمی شد". مرجع: كتاب "تفسیر نور الثقلین" شيخ عبد على بن جمعة العروسى حويزى تاریخ یهود، عمر نوع انسانی را بیش از هفت هزار سال نمی داند و این مطلب بی وجه هم نیست و این همان عددی است که امروز آمار جهانی راجع به تعداد نفوس بشری نشان می دهند و این موضوع تأکید می کند که عمر نوع انسان(حضرت آدم) همان است كه گفته شد يعني هفتاد قرن و این موافق بعضی روایات معصومین(ع) نيز هست. از طرفي با توجه به يافتن بقایای فسیل شده اسکلت انسان در كاوش هاي زمين شناسي توسط دانشمندان ژیولوژی(علم طبقات زمین) ثابت شده که انسان میلیونها سال قبل در زمین وجود داشته است. همچنين در روایات اسلامی نيز به اين موضوع اشاره شده است، چنانكه ابوحمزه ثمالی می گوید: "امام سجاد(ع) فرمود : آیا گمان می کنی که خداوند، مخلوقاتی غیر از شما را نیافریده است؟ آری سوگند به خدا، خداوند هزارهزار (یک میلیون) آدم، و هزار هزار(یک میلیون) عالم آفریده. به خدا سوگند تو آخرین نسل از این عالم می باشی." از قرائن و نشانه ها نتيجه گيري شده که حضرت آدم(ع) (پدربزرگ نسل فعلی انسان)، کاملترین انسانها بوده و در نتیجه این نسل و این عالَم که ما در آن هستیم و تا قیامت امتداد دارد، نسبت به نسل ها و عالم های گذشته، برتری دارد. احتمال میرود زمانی نوع انسان در زمین پیدا شده و سپس رو به ازدیاد گذارده و زندگی کرده است و بعد منقرض شده و باز پیدا شده و منقرض شده و همین طور ادواری بر او گذشته است تا نسل موجود که آخرین دوره های او است. مرجع: كتاب "تفسير الميزان" علاّمه محمّد حسين طباطبايي (ره)
درباره اين موضوع در ميان مفسّران نظرات مختلفي وجود دارد. الف- گروهى آن را اشاره به همان چيزى مىدانند كه در آيه 23 سوره مباركه اعراف آمده است: قَالاَ رَبَّنَا ظَلَمْنَا أَنفُسَنَا وَإِن لَّمْ تَغْفِرْ لَنَا وَتَرْحَمْنَا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِينَ: گفتند پروردگارا! ما به خويشتن ستم كرديم و اگر ما را نبخشى و بر ما رحم نكنى، از زيانكاران خواهيم بود. ب - در روايات متعددى كه از پيامبر اكرم(ص) يا صحابه ايشان نقل شده، آن كلمات، سوگند دادن خداوند به حق حضرت محمّد(ص) و حضرت على(ع) و حضرت فاطمه(س) و امام حسن(ع) و امام حسين(ع) بوده است. از جمله روايت است كه اميرالمؤمنين حضرت على(ع) مي فرمايند: پيامبر اكرم(ص) در اين باره فرمودند: خدا به آدم(ع) دستور داد بگو: الَلَّهُمَّ اِنى اَسْئَلُكَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، سُبْحَانِكَ لَا اِلَهِ اِلّا اَنْت عَمِلَت سوُءِ وَ ظُلِمَت نَفْسى فَاغْفِرْلى اِنَّك اَنْت اَلْغَفوُرِ اَلرَّحيِم، اَلَّلهُمَّ اِنّى اَسْئَلُك بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ سُبْحَانِك لَا اِلَهَ اِلّاَ اَنْت عَمِلَتْ سوُء وَ ظُلِمَتْ نَفْسىِ فَتَبْ عَلىَ اِنَّك اَنْت التَّوابُ الرَّحيِم: بگو خداوندا من تو را به حقّ محمّد و آل محمّد(ص) مىخوانم، منزهى، معبودى جز تو نيست، من بد كردم و به خويشتن ستم روا داشتم، مرا ببخش كه تو غفور و رحيمى، خداوندا! من تو را به حقّ محمّد و آل محمّد مىخوانم، تو منزهى، معبودى جز تو نيست، من بد كردم و به خويشتن ستم نمودم توبه مرا بپذير كه تو توّاب و رحيمى. جلال الدين سيوطي 5. آیا همه ی ما از نسل قابیل هستیم؟..... در مورد اين سؤال دو نظریه وجود دارد: الف- کلیه نژادهاي حال حاضر انسان از یک ریشه بودهاند(همه از نسل حضرت آدم(ع) هستند) و تفاوت ظاهري آنها (از جمله رنگ پوستشان) به دليل جدا شدن از یکدیگر و مهاجرت به سرزمینهای مختلف و ازدواجهای داخلی است كه یک دسته صفات ژنتیکی به عنوان صفات برتر و فائق در بينشان به وجود آمده است. ب – نسل حال حاضر انسان از ازدواج نسل آدم(ع) با باقی مانده نسل انسانهای قبلی - که بر روی زمین ساکن بودهاند - مخلوط شده و تفاوت افراد بشر به همین جهت است. مرجع: كتاب "تفسير الميزان" علاّمه محمّد حسين طباطبايي (ره)
|
||
|
|
||
|
به نام خداوند بخشنده مهربان
۱. اخراج حضرت آدم(ع) از بهشت منابع: 1. سوره مباركه بقره – آيات 38 - 35 2. بحارالانوار از علّامه مجلسي- جلد 11 ۲. آغاز ميقات حضرت موسي بن عمران(ع) در كوه طور
منابع: 1. مجمع البيان از فضل بن حسن طبرسي- جلد يكم 2. سوره مباركه بقره- آيه 51 3. سوره مباركه اعراف- آيه 142
۳. ميلاد فرخنده حضرت فاطمه معصومه(س) در سال ۱۷۳ هجری قمری
ميلاد فرخنده حضرت فاطمه معصومه(س) كريمه اهل بيت(ع) |
||
|
|
||
|
به نام خداوند بخشنده مهربان
و در آن هنگام كه ستارگان بىفروغ شوند و در آن هنگام كه كوهها به حركت درآيند و در آن هنگام كه با ارزشترين اموال به دست فراموشى سپرده شود
و در آن هنگام كه وحوش جمع شوند و در آن هنگام كه درياها برافروخته شوند و در آن هنگام كه هر كس با همسان خود قرين گردد و در آن هنگام كه از دختران زنده به گور شده سؤال شود: "به | ||